سلام بر ابراهیم

0
Shares
Pinterest Google+

بخشی از کتاب سلام بر ابراهیم  ناشر نشر شهید ابراهیم هادی پیرامون زندگینامه و خاطرات شهید ابراهیم هادی

نشسته  بودیم داخل اتاق.مهمان داشتیم. صدایی از داخل کوچه آمد. ابراهیم سریع از پنجره نگاه کرد. شخصی موتور شوهر خواهر او را برداشته و در حال فرار بود.

بگیرش، دزد، دزد! بعد هم سریع دویدم دم در. یکی از بچه های محل لگدی به موتور زد . با موتور نقش بر زمین شد.

تکه آهن روی زمین دست دزد را برید . خون جاری شد. چهره دزد از ترس بود و اضطراب. درد میکشید.ابراهیم رسید. موتور را برداشت و روشن کرد: سریع سوار شو !

رفتند  درمانگاه ، با همان موتور . دستش را پانسمان کردند. بعد با هم رفتند مسجد! بعد از نماز کنارش نشست؛ چرا دزدی می کنی!؟ آخه پول حرام که… دزد گریه میکند.  بعد به حرف آمد :همه این ها را میدانم. بیکاری.  زن و بچه دارم. از شهرستان آمده ام. مجبور شدم.

ابراهیم فکری کرد . رفت پیش یکی از نمازگزار ها ، با او صحبت کرد . خوشحال برگشت و گفت:خدا را شکر، شغلی مناسب برایت فراهم شد. از فردا  برو سر کار . این پول را هم بگیر، از خدا هم بخواه کمکت کند. همیشه به دنبال حلال باش . مال حرام زندگی را به آتش میکشد. پول حلال  کم هم باشد برکت دارد.